پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۳

تا نگارین رخ دلبند ز ما پنهان کرد

خانهٔ صبر من دلشده را ویران کرد

حال بیچاره خود از عشق تو خون بود ولی

تیغ ایام فراق تو گذر بر جان کرد

حال درد دل خود را چو بگفتم به طبیب

هم ز عنّاب لب لعل تواَش درمان کرد

دیده هرچند بعیدست ز روی چو مهت

لیک در عید رخت جان و جهان قربان کرد

گر ز دل جان طلبد آن صنم خوب خصال

هرچه او خواست ز بیچاره دل ما آن کرد

دل مسکین به تکاپوی تو از پا ننشست

آخرالامر که تا جان به سر جانان کرد

یک دم از لعل لب خویش مرا کام نداد

تا مرا گرد جهان خسته و سرگردان کرد

دل بدزدید و نیارست نگه داشتنش

آن همه فتنه و آشوب دو چشمش زان کرد

روی بنمود و دگر باره ز ما گردانید

تا به هجران چو سر زلف خودم پیچان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۵بیش از این با من بیچاره جفا نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۴۷۶ز دست خیل خیال تو خواب نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۴۷۷به قول مدّعیان ترک یار نتوان کرد
  4. شمارهٔ ۴۷۸اگرچه درد دلم آشکار نتوان کرد
  5. شمارهٔ ۴۷۹درد دل را ز تو ای دوست نهان نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۴۸۰نه صبر از وصل جانان می‌توان کرد
  7. شمارهٔ ۴۸۱دلی که در همه عالم بزرگواری کرد
  8. شمارهٔ ۴۸۲تا دلم با تو عشقبازی کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.