پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۲

دل برد زلف شوخت و آنگاه قصد جان کرد

انصاف ده نگارا با دوست این توان کرد

ای نور هر دو دیده این مردم دو دیده

خون دل از دو دیده در حسرتت روان کرد

در مدح تو چو سوسن کردم زبان درازی

گر می‌کُشی تو دانی مدح رخت ز جان کرد

دانی چه کرد با من از روی بی وفایی

دل برد آن ستمگر رویش ز ما نهان کرد

از زلف چون بنفشه و از خال عنبرینش

ما را چو نرگس خود بیمار و ناتوان کرد

تا قد همچو سروش در پیش ما روان شد

جانم روان روان را در پیش او روان کرد

دل گفت با دو دیده افتاد کار ما را

فی‌الحال مردمک را در جست و جو دوان کرد

گرچه جهان ندارد با دلبران وفایی

دیدی که کس جفایی زین گونه با جهان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۴تا چند توان درد تو در سینه نهان کرد
  2. شمارهٔ ۴۷۵بیش از این با من بیچاره جفا نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۴۷۶ز دست خیل خیال تو خواب نتوان کرد
  4. شمارهٔ ۴۷۷به قول مدّعیان ترک یار نتوان کرد
  5. شمارهٔ ۴۷۸اگرچه درد دلم آشکار نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۴۷۹درد دل را ز تو ای دوست نهان نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۴۸۰نه صبر از وصل جانان می‌توان کرد
  8. شمارهٔ ۴۸۱دلی که در همه عالم بزرگواری کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.