پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۸

تا چند دل از هجر تو بیهوش توان کرد

زهر شبِ هجرانِ رخت نوش توان کرد

آتش چه زنی از رخ خود در من از این بیش

بر آتش هجران تو سرپوش توان کرد

یکباره بکش تا بِرَهم از غم هجران

بر آتش غم تا به کی این جوش توان کرد

با آنکه جفا بر من دلداده پسندی

ای دوست وفای تو فراموش توان کرد

گر وصل نباشد صنما دست وفا را

با خیل خیال تو در آغوش توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۰مسلمانان نه صبر از جان توان کرد
  2. شمارهٔ ۴۷۱نه درد عشق را پنهان توان کرد
  3. شمارهٔ ۴۷۲دل برد زلف شوخت و آنگاه قصد جان کرد
  4. شمارهٔ ۴۷۳تا نگارین رخ دلبند ز ما پنهان کرد
  5. شمارهٔ ۴۷۴تا چند توان درد تو در سینه نهان کرد
  6. شمارهٔ ۴۷۵بیش از این با من بیچاره جفا نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۴۷۶ز دست خیل خیال تو خواب نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۴۷۷به قول مدّعیان ترک یار نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.