پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۰

مسلمانان نه صبر از جان توان کرد

نه درد عشق را درمان توان کرد

نه بر دردش تحمّل هست از این بیش

نه از دست غمش افغان توان کرد

نه وصلش را توان دیدن به خوابی

نه بر دل دردسر آسان توان کرد

نه از بستانش یک گل می‌توان چید

نه ترک نغمهٔ دستان توان کرد

نه بر وصلم بود دستی خدا را

نه صبری در غم هجران توان کرد

نه بتوان چید شفتالو ز باغش

نه طوفی در سرابستان توان کرد

به درد روز هجرانش به زاری

دو چشم بخت را گریان توان کرد

جهان را گر به وصلش می‌نوازد

فدای پای آن جانان توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۲دل برد زلف شوخت و آنگاه قصد جان کرد
  2. شمارهٔ ۴۷۳تا نگارین رخ دلبند ز ما پنهان کرد
  3. شمارهٔ ۴۷۴تا چند توان درد تو در سینه نهان کرد
  4. شمارهٔ ۴۷۵بیش از این با من بیچاره جفا نتوان کرد
  5. شمارهٔ ۴۷۶ز دست خیل خیال تو خواب نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۴۷۷به قول مدّعیان ترک یار نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۴۷۸اگرچه درد دلم آشکار نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۴۷۹درد دل را ز تو ای دوست نهان نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.