پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۵

مسکین دلم به کوی غمت تا گذار کرد

بسیار با خیال رخت کارزار کرد

تا دیده دید ماه جمال تو هر شبی

از دست جور عشق تو دستم نگار کرد

تا با گل رخ تو گرفته‌ست انس دل

بس ناله در فراق رخت چون هزار کرد

حور و قصور بر دل ما عرضه کرده‌اند

از آن میانه کوی تو را اختیار کرد

از شدّت فراق تو ای نور دیده‌ام

در دیده بین که روی جهان لاله زار کرد

نگشود هیچ کار من از انتظار دوست

چون خاک راه دوست مرا خاکسار کرد

لاف از وفا و عهد تو بسیار می‌زنم

پیش رقیب باز مرا شرمسار کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۷در جهان ما دلبری خواهیم کرد
  2. شمارهٔ ۴۶۸تا چند دل از هجر تو بیهوش توان کرد
  3. شمارهٔ ۴۶۹جانا غم عشق تو فراموش توان کرد
  4. شمارهٔ ۴۷۰مسلمانان نه صبر از جان توان کرد
  5. شمارهٔ ۴۷۱نه درد عشق را پنهان توان کرد
  6. شمارهٔ ۴۷۲دل برد زلف شوخت و آنگاه قصد جان کرد
  7. شمارهٔ ۴۷۳تا نگارین رخ دلبند ز ما پنهان کرد
  8. شمارهٔ ۴۷۴تا چند توان درد تو در سینه نهان کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.