پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۶

دل ز ما برد و قصد جانم کرد

قصد این جان ناتوانم کرد

عشق روی تو ای بت سیمین

در همه شهر داستانم کرد

خون دل را ز راه دیده بسی

آن دو دیده بر آستانم کرد

دل محزون ز دوستان بربود

گوش بر قول دشمنانم کرد

غیر نوش لب شکربارت

هرچه خوردم همه زیانم کرد

شکر الطاف او کنم شب و روز

که ثنای تو در زبانم کرد

کام جان مرا نداد شبی

نیک بدنام در جهانم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۸تا چند دل از هجر تو بیهوش توان کرد
  2. شمارهٔ ۴۶۹جانا غم عشق تو فراموش توان کرد
  3. شمارهٔ ۴۷۰مسلمانان نه صبر از جان توان کرد
  4. شمارهٔ ۴۷۱نه درد عشق را پنهان توان کرد
  5. شمارهٔ ۴۷۲دل برد زلف شوخت و آنگاه قصد جان کرد
  6. شمارهٔ ۴۷۳تا نگارین رخ دلبند ز ما پنهان کرد
  7. شمارهٔ ۴۷۴تا چند توان درد تو در سینه نهان کرد
  8. شمارهٔ ۴۷۵بیش از این با من بیچاره جفا نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.