پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۴

در چشم ما خیال رخش تا گذار کرد

خورشید و ماه را بر ما شرمسار کرد

تا روی او به گلشن مقصود جلوه داد

گلها و لاله‌ها به چمن جمله خوار کرد

از اعتدال قامت او سرو شد خجل

تا قد سرکش تو به بستان گذار کرد

باری شکوفه بد ز درمها سفید و سرخ

از باد صبحدم همه بر وی نثار کرد

نرگس چو چشم شوخ تو مخمور و ناتوان

گویی به یاد لعل تو دفع خمار کرد

از من مدار مرهم الطاف خود دریغ

کز حد برون زمانه مرا دل فگار کرد

با آنکه عشق دوست مرا آبرو ببرد

خاک درت دلم ز جهان اعتبار کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۶دل ز ما برد و قصد جانم کرد
  2. شمارهٔ ۴۶۷در جهان ما دلبری خواهیم کرد
  3. شمارهٔ ۴۶۸تا چند دل از هجر تو بیهوش توان کرد
  4. شمارهٔ ۴۶۹جانا غم عشق تو فراموش توان کرد
  5. شمارهٔ ۴۷۰مسلمانان نه صبر از جان توان کرد
  6. شمارهٔ ۴۷۱نه درد عشق را پنهان توان کرد
  7. شمارهٔ ۴۷۲دل برد زلف شوخت و آنگاه قصد جان کرد
  8. شمارهٔ ۴۷۳تا نگارین رخ دلبند ز ما پنهان کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.