پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۳

سحرگهان سوی بستان گذار باید کرد

تفرّجی به جهان در بهار باید کرد

نظر به قدرت بیچون وی چگونه به جان

به چشم هوش در این لاله‌زار باید کرد

که گل ز خار برآورد و لاله را از خاک

نظر به صانع پروردگار باید کرد

صبور باش به دردش دلا و دم درکش

نظر به حالت این روزگار باید کرد

نگار چون که به دستم نیامد از هجران

رخم به خون دو دیده نگار باید کرد

چو صبح وصل تو بر ما نمی‌شود طالع

شب فراق تو تا کی شمار باید کرد

مگر که نوبت وصلش به ما رسد هیهات

گذشت عمر و هنوز انتظار باید کرد

به دامن تو چو دستم نمی‌رسد چه کنم

دل حزین به دعا اختصار باید کرد

چو چشم مست تو گشتیم بی خبر جانا

کزان دو لعل تو دفع خمار باید کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۵مسکین دلم به کوی غمت تا گذار کرد
  2. شمارهٔ ۴۶۶دل ز ما برد و قصد جانم کرد
  3. شمارهٔ ۴۶۷در جهان ما دلبری خواهیم کرد
  4. شمارهٔ ۴۶۸تا چند دل از هجر تو بیهوش توان کرد
  5. شمارهٔ ۴۶۹جانا غم عشق تو فراموش توان کرد
  6. شمارهٔ ۴۷۰مسلمانان نه صبر از جان توان کرد
  7. شمارهٔ ۴۷۱نه درد عشق را پنهان توان کرد
  8. شمارهٔ ۴۷۲دل برد زلف شوخت و آنگاه قصد جان کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.