پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۰

هجر رویت آب چشم ما به دریا می‌بَرَد

بوی زلفت صبحدم بادی به هرجا می‌بَرَد

وعده وصلم دهد چشمت به ابرو هر شبی

باز می‌بینم که همچون زلف در پا می‌برد

نقطهٔ خال سیاهت را ببین بر گرد لب

آمد و زلف تو را هر دم به سودا می‌برد

چشم مست فتنه‌انگیزت به سحر غمزه‌ها

از همه خلق جهان دل‌ها به یغما می‌برد

در گلستان چون درآیی ای دو چشمم سرو ناز

بس حسد دانم که او زان قدّ و بالا می‌برد

از سر کوی تو هر بادی که خیزد صبحدم

بوی زلف مشکبارت را به دریا می‌برد

آن نگار بی‌وفا زآن رو که با ما بی‌وفاست

این کمال بی‌وفایی بین که بر ما می‌برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۲شب‌هاست کز خیال تو خوابم نمی‌برد
  2. شمارهٔ ۴۵۳برگشت نگار و دل ز ما برد
  3. شمارهٔ ۴۵۴الا ای سرو ناز نازپرورد
  4. شمارهٔ ۴۵۵منم از درد هجران چون گلی زرد
  5. شمارهٔ ۴۵۶آه دردآلود من از سقف مینا بگذرد
  6. شمارهٔ ۴۵۷روی زیبای تو گر بر ماه تابان بگذرد
  7. شمارهٔ ۴۵۸عشق رویت عقل ما تاراج کرد
  8. شمارهٔ ۴۵۹در دلم بود که دلدار وفا خواهد کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.