پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

دلم ز درد غم عشق جان نخواهد برد

گمان هستی این ناتوان نخواهد برد

اگر ز جور تو جانم به لب رسد جانا

بجز درِ تو به جایی فغان نخواهد برد

بیا که وقت گلست و به بوستان بَرَمت

که کس گلی به در بوستان نخواهد برد

دلم به قامت شمشاد تو چنان مایل

که نام قامت سرو روان نخواهد برد

تویی گلی به گلستان و بلبل سرمست

بجز ثنای رخت بر زبان نخواهد برد

بیا و کلبه احزان ما مشرّف کن

دمی به لطف که کس این گمان نخواهد برد

چو چشم مست تواَم ناتوان و هیچکسی

به پیشت اسم من ناتوان نخواهد برد

به پیش دشمن بدخو ز لطف دلبر ما

یقین که آب رخ دوستان نخواهد برد

بده زکات جوانی و حسن و زیبایی

که جز ثواب کسی از جهان نخواهد برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱چشم خواب‌آلود او بنگر که چون دل می‌بَرَد
  2. شمارهٔ ۴۵۲شب‌هاست کز خیال تو خوابم نمی‌برد
  3. شمارهٔ ۴۵۳برگشت نگار و دل ز ما برد
  4. شمارهٔ ۴۵۴الا ای سرو ناز نازپرورد
  5. شمارهٔ ۴۵۵منم از درد هجران چون گلی زرد
  6. شمارهٔ ۴۵۶آه دردآلود من از سقف مینا بگذرد
  7. شمارهٔ ۴۵۷روی زیبای تو گر بر ماه تابان بگذرد
  8. شمارهٔ ۴۵۸عشق رویت عقل ما تاراج کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.