پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۵

غم هجر تو پایانی ندارد

به غیر از وصل درمانی ندارد

دلی کان بستهٔ جانانه‌ای نیست

توان گفتن که آن جانی ندارد

هر آن سر کاو ز سودای تو خالیست

چو زلفت هیچ سامانی ندارد

چو مجموعست کار زلف از آن روی

غم حال پریشانی ندارد

خیالش با سواد دیده می‌گفت

که کس همچون تو مهمانی ندارد

همه اسباب خوبی دارد آن ماه

دریغا عهد و پیمانی ندارد

جهان را زان سبب رو در خرابیست

که اشفاق جهانبانی ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۷کسی که تخم غمت در میان جان کارد
  2. شمارهٔ ۴۴۸دوای درد دوری صبر دارد
  3. شمارهٔ ۴۴۹دلم ز درد غم عشق جان نخواهد برد
  4. شمارهٔ ۴۵۰هجر رویت آب چشم ما به دریا می‌بَرَد
  5. شمارهٔ ۴۵۱چشم خواب‌آلود او بنگر که چون دل می‌بَرَد
  6. شمارهٔ ۴۵۲شب‌هاست کز خیال تو خوابم نمی‌برد
  7. شمارهٔ ۴۵۳برگشت نگار و دل ز ما برد
  8. شمارهٔ ۴۵۴الا ای سرو ناز نازپرورد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.