پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۱

آن کیست که با یاد تو دل شاد ندارد

آن کس که مگر عهد غمت یاد ندارد

دور از تو شبی نیست که این خسته مهجور

تا صبحدم از یاد تو فریاد ندارد

سرو ارچه به آزادی قدّ تو سرافراخت

آزادگیِ آن قدِ آزاد ندارد

دادم بده امروز که سلطان جهانی

کاین خسته جگر طاقت بیداد ندارد

خسرو به وصال رخ شیرین شده خرّم

آری خبر از سوزش فرهاد ندارد

ای شاه جهان کار جهان بی تو خرابست

جز عدل تو کس ملک تو آباد ندارد

گویند که شادست جهان با غم رویت

آن کیست که دل را به غمت شاد ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۳آن بنده که جز تو کس ندارد
  2. شمارهٔ ۴۴۴نگار از حال زارم غم ندارد
  3. شمارهٔ ۴۴۵غم هجر تو پایانی ندارد
  4. شمارهٔ ۴۴۶مهر رویش نه چنانم نگران می‌دارد
  5. شمارهٔ ۴۴۷کسی که تخم غمت در میان جان کارد
  6. شمارهٔ ۴۴۸دوای درد دوری صبر دارد
  7. شمارهٔ ۴۴۹دلم ز درد غم عشق جان نخواهد برد
  8. شمارهٔ ۴۵۰هجر رویت آب چشم ما به دریا می‌بَرَد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.