پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۴

نگار من دلی چون سنگ دارد

ز نام عاشقانش ننگ دارد

دلم بر آتش هجران او سوخت

کنون باد از غمش در چنگ دارد

مرا با او سر صلحست و یاری

چرا با ما همیشه جنگ دارد

ز دست روز هجرانش خدا را

دلم را چون دهانش تنگ دارد

سهی سرویست در باغ دل ما

به دستان حیله و نیرنگ دارد

چرا بی جرمی آن یار ستمگر

به خون جان ما آهنگ دارد

خوشا حال دلی کاندر جهان او

دو گوش و هوش و رو در چنگ دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۶صبوری در غم جانان که دارد
  2. شمارهٔ ۴۳۷تو نظر کن که بت من چه جمالی دارد
  3. شمارهٔ ۴۳۸دل من با سر زلف تو هوایی دارد
  4. شمارهٔ ۴۳۹دلبر غم حال ما ندارد
  5. شمارهٔ ۴۴۰گویند جهان وفا ندارد
  6. شمارهٔ ۴۴۱آن کیست که با یاد تو دل شاد ندارد
  7. شمارهٔ ۴۴۲دل در غم هجران تو بهبود ندارد
  8. شمارهٔ ۴۴۳آن بنده که جز تو کس ندارد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.