پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۳

دلبرا سرو قدت شکل صنوبر دارد

که تواند که دل از قامت تو بردارد

دیدهٔ بخت من از درد فراقت دانی

دایم از خون جگر دامن جان تر دارد

دل بیچارهٔ من حلقه صفت دیدهٔ جان

ز انتظار شب وصلت همه بر در دارد

این چه فتنه‌ست که چشمت به جهان افکنده‌ست

وین چه شوریست که زلفین تو در سر دارد

سرو قدّت مگر از چشمهٔ حیوان برخاست

کاین همه جان جهانست که در بردارد

بلبل جان من خسته به عشق رخ تو

این همه آیت عشقست که از بر دارد

می زند گل به سحر خنده و بلبل گویان

گل خوش بوی مرا بین که مگر زر دارد

شربتی آب به حلق من دلخسته چکان

که لب لعل تو سرچشمه کوثر دارد

ما نداریم به جای تو کسی در دو جهان

گرچه دلدار به جایم صد دیگر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۵سر سرگشته سودای تو دارد
  2. شمارهٔ ۴۳۶صبوری در غم جانان که دارد
  3. شمارهٔ ۴۳۷تو نظر کن که بت من چه جمالی دارد
  4. شمارهٔ ۴۳۸دل من با سر زلف تو هوایی دارد
  5. شمارهٔ ۴۳۹دلبر غم حال ما ندارد
  6. شمارهٔ ۴۴۰گویند جهان وفا ندارد
  7. شمارهٔ ۴۴۱آن کیست که با یاد تو دل شاد ندارد
  8. شمارهٔ ۴۴۲دل در غم هجران تو بهبود ندارد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.