پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۲

قدی چون سرو بستان راست دارد

مه از رویش رخ اندر کاست دارد

از آن بالا و آن شکل و شمایل

فروغ ایزدی پیداست دارد

دل من آرزوی وصل جانان

نگارینا ز تو درخواست دارد

غریبی بی نوایی از سر درد

تمنّایی ز تو برجاست دارد

نگار شنگ و شوخم همچو زلفش

خراجی بس کج ناراست دارد

ز من گر راست پرسی همچو قدّش

نگارم عهد و قولی راست دارد

خیالت را شبی بفرست پیشم

که تا کار جهانی راست دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۴نگار من دلی چون سنگ دارد
  2. شمارهٔ ۴۳۵سر سرگشته سودای تو دارد
  3. شمارهٔ ۴۳۶صبوری در غم جانان که دارد
  4. شمارهٔ ۴۳۷تو نظر کن که بت من چه جمالی دارد
  5. شمارهٔ ۴۳۸دل من با سر زلف تو هوایی دارد
  6. شمارهٔ ۴۳۹دلبر غم حال ما ندارد
  7. شمارهٔ ۴۴۰گویند جهان وفا ندارد
  8. شمارهٔ ۴۴۱آن کیست که با یاد تو دل شاد ندارد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.