پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

بگو کجا برم از دست هجر تو فریاد

که کند خانه صبرم ز بیخ و از بنیاد

فغان و داد که پیچید دست طاقت من

به جان رسید دل خستهٔ من از بیداد

نه در زمانه وفا و نه بر سپهر امید

فلک جفای تو تا کی کشم که شرمت باد

کسی که یک نفس از یاد تو نیاساید

روا بود که تو او را گذاشتی از یاد

چو سرو گوشه گرفتم که از جفا برهم

ولی ز غصّه دوران نمی‌شوم آزاد

به غیر غصّه ندارم قرین ز کار جهان

نمی‌شوم ز زمانه زمانکی دلشاد

ز غصّه جان عزیزم به لب رسید به غم

کنون اگر نرسی خود کی‌اَم رسد فریاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷دلم هجر تو یارا برنتابد
  2. شمارهٔ ۴۲۸لب لعلت ز جهانی دل و جان می‌طلبد
  3. شمارهٔ ۴۲۹این باغ جهان بنگر تا باز چه بار آرد
  4. شمارهٔ ۴۳۰اگر کسی خبری زان نگار باز آرد
  5. شمارهٔ ۴۳۱چون دلم وصل او دوا دارد
  6. شمارهٔ ۴۳۲قدی چون سرو بستان راست دارد
  7. شمارهٔ ۴۳۳دلبرا سرو قدت شکل صنوبر دارد
  8. شمارهٔ ۴۳۴نگار من دلی چون سنگ دارد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.