پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

نگردانی به وصلم یک زمان شاد

نیاری از من مسکین دمی یاد

اگرچه بنده‌ایم و تو خداوند

مکن زین بیشتر بر بنده بیداد

به تاریکی هجرم عمر بگذشت

ز وصل تو نگشتم هیچ دلشاد

بیندیش ای صنم زان دم که دانی

بر دادارم از تو گر کنم داد

ببرد آب رخ من آتش عشق

شدم خاک و مرا بر باد برداد

نکردی از جفا تقصیر با من

هزارت آفرین بر جان و تن باد

بتا مهرت نه امروزست بر دل

مرا گویی که مادر با غمت زاد

وصالت را نمی‌بینم نگارا

مگر بوی تو آرد سوی من باد

گرفتارم به هجرانت چه باشد

جهان را گر کنی از وصلت آباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶هزار ناله ز دست فراق و صد فریاد
  2. شمارهٔ ۴۲۷دلم هجر تو یارا برنتابد
  3. شمارهٔ ۴۲۸لب لعلت ز جهانی دل و جان می‌طلبد
  4. شمارهٔ ۴۲۹این باغ جهان بنگر تا باز چه بار آرد
  5. شمارهٔ ۴۳۰اگر کسی خبری زان نگار باز آرد
  6. شمارهٔ ۴۳۱چون دلم وصل او دوا دارد
  7. شمارهٔ ۴۳۲قدی چون سرو بستان راست دارد
  8. شمارهٔ ۴۳۳دلبرا سرو قدت شکل صنوبر دارد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.