پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۳

بازم غم فراق تو دردی به جان نهاد

تا کی توان غمی به دل ناتوان نهاد

هرچند سرو قدّ تو از ما کناره جست

دل باوفا و عهد تو جان در میان نهاد

گنجور عشق روی تو جانست و در دلم

گنجست مهر روی تو در وی نهان نهاد

سرو روان ما به تو مایل دلم ز جان

زیرا جهان و جان به سر تو روان نهاد

خون دلم به غمزهٔ فتّان دگر بریخت

چشمش ببین چه قاعده‌ای در جهان نهاد

قربان شدن به کیش من خسته به بود

چون تیر غمزه چشم تو اندر کمان نهاد

قولت نه معنیی که توان بست دل بر او

عهدت نه صورتی که بر او دل توان نهاد

شد بحر خون دو چشمم و این مردمک در او

همچون حباب خانه بر آب روان نهاد

بگرفت دامن شب وصل تو دست دل

تا لطف جان فزای تو پا در میان نهاد

دل در هوای وصل تو روح و روان ز شوق

کرد او فدای راهت و منّت به جان نهاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۵بگو کجا برم از دست هجر تو فریاد
  2. شمارهٔ ۴۲۶هزار ناله ز دست فراق و صد فریاد
  3. شمارهٔ ۴۲۷دلم هجر تو یارا برنتابد
  4. شمارهٔ ۴۲۸لب لعلت ز جهانی دل و جان می‌طلبد
  5. شمارهٔ ۴۲۹این باغ جهان بنگر تا باز چه بار آرد
  6. شمارهٔ ۴۳۰اگر کسی خبری زان نگار باز آرد
  7. شمارهٔ ۴۳۱چون دلم وصل او دوا دارد
  8. شمارهٔ ۴۳۲قدی چون سرو بستان راست دارد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.