پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۱

ز جفای فلک سفله مسلمانان داد

که بسی داغ بدین خستهٔ دل ریش نهاد

کرد بیداد بسی با من مسکین به غلط

ز سر لطف مرا یک نفسی داد نداد

گاه شادی دهد و گاه غم آرد باری

من بیچاره نگشتم به جهان یک دم شاد

ای فلک لطف تو هم نیست وزین بیش مریز

بر سر و دامن خود خون دل مردم راد

که رساند ز من خسته پیامی سوی دوست

محرمی نیست مرا در دو جهان غیر از باد

تا به گوش تو رساند که چه بر ما گذرد

در غمش، تا کند از بند فراقم آزاد

من غم دیده ز هجران تو زارم یارا

بو که از وصل تو گردم من مسکین دلشاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۳بازم غم فراق تو دردی به جان نهاد
  2. شمارهٔ ۴۲۴نگردانی به وصلم یک زمان شاد
  3. شمارهٔ ۴۲۵بگو کجا برم از دست هجر تو فریاد
  4. شمارهٔ ۴۲۶هزار ناله ز دست فراق و صد فریاد
  5. شمارهٔ ۴۲۷دلم هجر تو یارا برنتابد
  6. شمارهٔ ۴۲۸لب لعلت ز جهانی دل و جان می‌طلبد
  7. شمارهٔ ۴۲۹این باغ جهان بنگر تا باز چه بار آرد
  8. شمارهٔ ۴۳۰اگر کسی خبری زان نگار باز آرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.