پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۰

فریاد و فغان در غم هجران تو فریاد

تا چند کنی بر من دلسوخته بیداد

تا کی غم هجران بنهی بر دل ریشم

تا کی نکنی یک شبک از وصل خودم یاد

یک دم نزنم بی تو تو دانی که چنین است

با آنکه نیاری ز من خسته دمی یاد

از آتش هجران تو خاکستر محضیم

از ما که رساند به تو پیغام مگر باد

این اشک که می‌رانمش از رخ بر مردم

با آنکه جگر گوشه بُدم از نظر افتاد

گر راست بپرسی سخن مهر و محبّت

با مات نبود ای بت بگزیده ز بنیاد

از ماه رخان جمله جفا گشت مسلّم

گویی به جهان عادت این رسم که بنهاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۲مهر رویت آتشم در جان نهاد
  2. شمارهٔ ۴۲۳بازم غم فراق تو دردی به جان نهاد
  3. شمارهٔ ۴۲۴نگردانی به وصلم یک زمان شاد
  4. شمارهٔ ۴۲۵بگو کجا برم از دست هجر تو فریاد
  5. شمارهٔ ۴۲۶هزار ناله ز دست فراق و صد فریاد
  6. شمارهٔ ۴۲۷دلم هجر تو یارا برنتابد
  7. شمارهٔ ۴۲۸لب لعلت ز جهانی دل و جان می‌طلبد
  8. شمارهٔ ۴۲۹این باغ جهان بنگر تا باز چه بار آرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.