پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۹

تا چند کنم جانا از دست غمت فریاد

زین بیش نمی‌آرم من طاقت این بیداد

من با غم هجرانت تا کی گذرانم روز

شاید که کنی یک شب از وصل خودم دلشاد

دیدم قد رعنایت گشتم ز میان جان

من بنده آن قامت هستی تو چو سرو آزاد

بخرام میان باغ تا قامت تو بیند

افتد ز قدم در دم هم طوبی و هم شمشاد

درآتش هجرانت ای دوست خبر داری

کاین خانهٔ صبر من برکند غم از بنیاد

حال دل مسکینم آخر که تواند گفت

ای نور دو چشم من در گوش تو غیر از باد

فریاد جهان سوزم افتاده به کوه و دشت

تا سوز غم عشقت در هر دو جهان افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۱ز جفای فلک سفله مسلمانان داد
  2. شمارهٔ ۴۲۲مهر رویت آتشم در جان نهاد
  3. شمارهٔ ۴۲۳بازم غم فراق تو دردی به جان نهاد
  4. شمارهٔ ۴۲۴نگردانی به وصلم یک زمان شاد
  5. شمارهٔ ۴۲۵بگو کجا برم از دست هجر تو فریاد
  6. شمارهٔ ۴۲۶هزار ناله ز دست فراق و صد فریاد
  7. شمارهٔ ۴۲۷دلم هجر تو یارا برنتابد
  8. شمارهٔ ۴۲۸لب لعلت ز جهانی دل و جان می‌طلبد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.