پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۸

ز قدّت چون خجل شد سرو آزاد

مکن بر بی دلان زین بیش بیداد

سوی ما یک نظر فرما ز رحمت

که تا گردد جهانی از تو دلشاد

به فریاد دل مسکین من رس

که جانم آمد از دستت به فریاد

دل و جان و جوانی در غم تو

نگارینا بدادم جمله بر باد

دل بیچارهٔ ما از هوایت

به دام زلف شبرنگت درافتاد

چه گویم مادر ایام گویی

به عشق آن پری زاده مرا زاد

ز جانت بنده گشتم رایگانی

مکن بر ما ستم ای سرو آزاد

بده کام دلم یک روز ور نی

زنم از دست جورت در جهان داد

گرش خون من مسکین مرادست

جهان و جان فدای جان او باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۰فریاد و فغان در غم هجران تو فریاد
  2. شمارهٔ ۴۲۱ز جفای فلک سفله مسلمانان داد
  3. شمارهٔ ۴۲۲مهر رویت آتشم در جان نهاد
  4. شمارهٔ ۴۲۳بازم غم فراق تو دردی به جان نهاد
  5. شمارهٔ ۴۲۴نگردانی به وصلم یک زمان شاد
  6. شمارهٔ ۴۲۵بگو کجا برم از دست هجر تو فریاد
  7. شمارهٔ ۴۲۶هزار ناله ز دست فراق و صد فریاد
  8. شمارهٔ ۴۲۷دلم هجر تو یارا برنتابد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.