پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

همی خواهم که آیی در برم شاد

که تا باشم زمانی از تو دلشاد

اگر کامم ز لعلت برنیاید

کنم پیش جهانبان از تو فریاد

که دل بربود از ما چشم مستش

بدادم عاقبت چون زلف بر باد

ز یاد او دمی خالی نشد جان

نکرد آن بی وفا یک دم مرا یاد

برای روز وصلت مادر دهر

به یمن طالع عشقت مرا زاد

طبیب من به بالینم نیامد

به یک شربت نکرد او خاطرم شاد

نشستم بر سر کویش بسی سال

که یک روزش نظر بر من نیفتاد

چرا آخر چنین نامهربانی

وفا و مهر از عالم برافتاد

دلم بربود و آنگه قصد جان کرد

جهان و جان فدای جان او باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹تا چند کنم جانا از دست غمت فریاد
  2. شمارهٔ ۴۲۰فریاد و فغان در غم هجران تو فریاد
  3. شمارهٔ ۴۲۱ز جفای فلک سفله مسلمانان داد
  4. شمارهٔ ۴۲۲مهر رویت آتشم در جان نهاد
  5. شمارهٔ ۴۲۳بازم غم فراق تو دردی به جان نهاد
  6. شمارهٔ ۴۲۴نگردانی به وصلم یک زمان شاد
  7. شمارهٔ ۴۲۵بگو کجا برم از دست هجر تو فریاد
  8. شمارهٔ ۴۲۶هزار ناله ز دست فراق و صد فریاد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.