پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵

دل رفت و باز با سر زلفش قرار داد

جان ستم کشم به سر زلف یار داد

دستم نگار کرد به خون دو دیده باز

تا اختیار خویش به دست نگار داد

بیخ محبّتش که نشاندم به باغ جان

پروردمش به خون دل آنگه چه بار داد

در فصل نوبهار چمن گل برآورد

ما را به جای گل فلک سفله خار داد

چرخ و فلک نگشت به کام دلم دمی

گویی کسی به خون منش زینهار داد

دادم نداد و دست به بیداد برگشاد

تا کی زنم ز دست غم دوستدار داد

آن دلپذیر از سر مهر و وفای ما

رفت و مرا به دست غم روزگار داد

بردی دلم به چشم و شکستیش همچو زلف

با من وفا و عهد تو زینسان قرار داد

رفتم به پای سرو که تا سر نهم به پاش

از من ستد روان و به دست چنار داد

از بامداد باد صبا رنگ و بوی گل

بستد به دست لطف و بدان گلعذار داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۷همی خواهم که آیی در برم شاد
  2. شمارهٔ ۴۱۸ز قدّت چون خجل شد سرو آزاد
  3. شمارهٔ ۴۱۹تا چند کنم جانا از دست غمت فریاد
  4. شمارهٔ ۴۲۰فریاد و فغان در غم هجران تو فریاد
  5. شمارهٔ ۴۲۱ز جفای فلک سفله مسلمانان داد
  6. شمارهٔ ۴۲۲مهر رویت آتشم در جان نهاد
  7. شمارهٔ ۴۲۳بازم غم فراق تو دردی به جان نهاد
  8. شمارهٔ ۴۲۴نگردانی به وصلم یک زمان شاد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.