پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد

که جان ز هستی خود باز در گمان افتاد

ز مهر روی تواَم آتشیست در سینه

که چرخ سفله از آن سوز در فغان افتاد

نیفکنی نظری سوی ما بهر عمری

به حال زار جهان یک زمان توان افتاد

میان دیده و دل خون فتاده در عشقت

چرا که خون دل از دیده در میان افتاد

ندیده کام ز لبهای چون شکر دل من

زبان سوسن آزاده در بیان افتاد

چو برگذشت بر ما قد چو شمشادت

چه لرزه‌ها به تن سرو بوستان افتاد

صبا چو مدح رخ چون گلت بیان می‌کرد

ز شوق روی تو غلغل به بوستان افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶به بستان جهان ای سرو آزاد
  2. شمارهٔ ۴۱۷همی خواهم که آیی در برم شاد
  3. شمارهٔ ۴۱۸ز قدّت چون خجل شد سرو آزاد
  4. شمارهٔ ۴۱۹تا چند کنم جانا از دست غمت فریاد
  5. شمارهٔ ۴۲۰فریاد و فغان در غم هجران تو فریاد
  6. شمارهٔ ۴۲۱ز جفای فلک سفله مسلمانان داد
  7. شمارهٔ ۴۲۲مهر رویت آتشم در جان نهاد
  8. شمارهٔ ۴۲۳بازم غم فراق تو دردی به جان نهاد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.