پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

مرا با قامت آن سرو آزاد

مسلمانان ز جانم بس خوش افتاد

نهال قامتش سرو بلندست

که بیخ صبر برکندم ز بنیاد

خیالش از دو چشمم کی شود دور

که در سالی نیارد یک دمش یاد

ز غم گشتم مسلمانان چو مویی

نگویی از وصالت کی شدم شاد

ندارم خواب و خور در درد هجران

شبی از وصل خویشم رس به فریاد

تنم خاکی و باد عشق در سر

چه دارد آشنایی خاک با باد

دلم برد و تنم چون خاک ره کرد

هزارش آفرین بر جان و تن باد

درآمد آتش عشقت تنم سوخت

از آن رو خاک ما بر باد برداد

چو بگشود از سر زلفش گره باز

جهان از بوی زلفش گشت آزاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵دل رفت و باز با سر زلفش قرار داد
  2. شمارهٔ ۴۱۶به بستان جهان ای سرو آزاد
  3. شمارهٔ ۴۱۷همی خواهم که آیی در برم شاد
  4. شمارهٔ ۴۱۸ز قدّت چون خجل شد سرو آزاد
  5. شمارهٔ ۴۱۹تا چند کنم جانا از دست غمت فریاد
  6. شمارهٔ ۴۲۰فریاد و فغان در غم هجران تو فریاد
  7. شمارهٔ ۴۲۱ز جفای فلک سفله مسلمانان داد
  8. شمارهٔ ۴۲۲مهر رویت آتشم در جان نهاد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.