پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

جهان را با غم رویت خَوش افتاد

ز رخسارت دلم در آتش افتاد

چرا آن قامت زیبایش از ما

بنامیزد چو سروی سرکش افتاد

نظر در بوستان بر سرو کردم

مرا با سرو قدّش بس خوش افتاد

دل مسکین ما را در فراقت

ز خوان وصل تو غم بخشش افتاد

بر آن روی نگارین نقطهٔ خال

ز عنبر بر رخش بس دلکش افتاد

چو بخرامد قدش بر طرف بستان

ببین سرو از قد از رفتارش افتاد

خوش افتاده‌ست عشقش بر جهانی

فراق روی خوبش ناخوش افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد
  2. شمارهٔ ۴۱۵دل رفت و باز با سر زلفش قرار داد
  3. شمارهٔ ۴۱۶به بستان جهان ای سرو آزاد
  4. شمارهٔ ۴۱۷همی خواهم که آیی در برم شاد
  5. شمارهٔ ۴۱۸ز قدّت چون خجل شد سرو آزاد
  6. شمارهٔ ۴۱۹تا چند کنم جانا از دست غمت فریاد
  7. شمارهٔ ۴۲۰فریاد و فغان در غم هجران تو فریاد
  8. شمارهٔ ۴۲۱ز جفای فلک سفله مسلمانان داد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.