پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

تا دیدهٔ من بر رخ همچون قمر افتاد

راز دلم از پردهٔ محنت به در افتاد

دیگر نکند چشم به خورشید جهانتاب

آن را که بدان طلعت چون مه نظر افتاد

بر بوی گذاری که کند بر سر او دوست

چون خاک دل شیفته در ره گذر افتاد

در کوی فراقت صنما عاشق مسکین

دلداده به جان از غم جان بی خبر افتاد

آن طرّه هندو که به بالات حسد برد

آشفته و سرگشته به کوه و کمر افتاد

گفتم که به پات افکنم این سر چو بدیدم

پیش قدمت جان و جهان مختصر افتاد

حال دل مجروح من خسته چه پرسی

عمریست که از کار جهان بی خبر افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳مرا با قامت آن سرو آزاد
  2. شمارهٔ ۴۱۴چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد
  3. شمارهٔ ۴۱۵دل رفت و باز با سر زلفش قرار داد
  4. شمارهٔ ۴۱۶به بستان جهان ای سرو آزاد
  5. شمارهٔ ۴۱۷همی خواهم که آیی در برم شاد
  6. شمارهٔ ۴۱۸ز قدّت چون خجل شد سرو آزاد
  7. شمارهٔ ۴۱۹تا چند کنم جانا از دست غمت فریاد
  8. شمارهٔ ۴۲۰فریاد و فغان در غم هجران تو فریاد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.