پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

کس به عالم همچو من بی کس مباد

همچو حلقه بر در هرکس مباد

تا ز هر دستی نیابد سرزنش

کار کس در دست هر ناکس مباد

کنج فقر و گنج ایمان ده مرا

گفت و گوی و خیر و شر با کس مباد

بحر ممکن نیست بی خس در جهان

بحر خاطرهای ما را خس مباد

در رخت حیران شده چشمم به سر

دیدهٔ جان را ز رویت بس مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹ما را نمی‌رود نفسی یاد او ز یاد
  2. شمارهٔ ۴۱۰مرا به صبحدمی در چمن گذار افتاد
  3. شمارهٔ ۴۱۱تا دیدهٔ من بر رخ همچون قمر افتاد
  4. شمارهٔ ۴۱۲جهان را با غم رویت خَوش افتاد
  5. شمارهٔ ۴۱۳مرا با قامت آن سرو آزاد
  6. شمارهٔ ۴۱۴چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد
  7. شمارهٔ ۴۱۵دل رفت و باز با سر زلفش قرار داد
  8. شمارهٔ ۴۱۶به بستان جهان ای سرو آزاد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.