پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

شبت به صبح سعادت همیشه مقرون باد

دو چشم دشمن جاهت همیشه پُر خون باد

هرآنکه شاد نباشد به بخت فیروزت

دلش ز جور و جفای زمانه محزون باد

هرآنکه راست نخواهد قد الف‌وارت

همیشه شست امیدش خمیده چون نون باد

جفای دهر که کم باد از دلم یارب

بقای عمر تو از هرچه هست افزون باد

بقای عمر تو را از خدای می‌طلبم

ندا رسید به گوش دلم که همچون باد

گدای کوی تو از کیمیای عاطفتت

به فرّ بخت بلند تو همچو قارون باد

کسی که در دو جهان میل بندگیت نکرد

سیه گلیم و سیه روی و بخت وارون باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳شهریارا جهان به کام تو باد
  2. شمارهٔ ۴۰۴تا جهان باشد به کام و رای میرانشاه باد
  3. شمارهٔ ۴۰۵ای همچو عید روی تو عیدت خجسته باد
  4. شمارهٔ ۴۰۶هیچ کس در غم ایام چو من خوار مباد
  5. شمارهٔ ۴۰۷کس به عالم همچو من بی کس مباد
  6. شمارهٔ ۴۰۸شبت بی من خسته دل خوش مباد
  7. شمارهٔ ۴۰۹ما را نمی‌رود نفسی یاد او ز یاد
  8. شمارهٔ ۴۱۰مرا به صبحدمی در چمن گذار افتاد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.