پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

اگر دمی ز تو بویی به من رساند باد

هزار جان و جهانم فدای آن دم باد

تویی که یاد من خسته سال‌ها نکنی

منم که با غم رویت نشسته‌ام دلشاد

چه شد چرا چه سبب حال من نمی پرسی؟

که هر دمم به فلک می‌رسد ز غم فریاد

من از ملامت دشمن به عشق نگریزم

بیا که دل به تو دادیم و هرچه باداباد

مرا سریست ز عهدت به باد خواهد شد

که در طریقت عشقست عهد بر بنیاد

چو بخت یار نباشد ستیز نتوان کرد

دلا ز کار جهان همچو سرو باش آزاد

رقیب بی‌خرد آخر نصیحتم کم کن

چرا که با تو چنین حادثه بسی افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲خدایت ناصر و یارت معین باد
  2. شمارهٔ ۴۰۳شهریارا جهان به کام تو باد
  3. شمارهٔ ۴۰۴تا جهان باشد به کام و رای میرانشاه باد
  4. شمارهٔ ۴۰۵ای همچو عید روی تو عیدت خجسته باد
  5. شمارهٔ ۴۰۶هیچ کس در غم ایام چو من خوار مباد
  6. شمارهٔ ۴۰۷کس به عالم همچو من بی کس مباد
  7. شمارهٔ ۴۰۸شبت بی من خسته دل خوش مباد
  8. شمارهٔ ۴۰۹ما را نمی‌رود نفسی یاد او ز یاد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.