پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

از کجا آمد این مبارکباد

که جهانی فدای جانش باد

بوی زلف نگارم آورده‌ست

کرد از این بوی خوش جهانی شاد

جان ما تازه گشت از این نکهت

کرد جان و دلم ز غم آزاد

جان شیرین کنیم از غم او

ای عزیزان و هرچه باداباد

یار مهروی را وفا نبود

یارب این رسم در جهان که نهاد

در زبانش جفا و دل بی مهر

حاصلش چیست عشق بی بنیاد

بندهٔ قامتش ز جان گشتم

تا بدیدم قدی چو سرو آزاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱شبت به صبح سعادت همیشه مقرون باد
  2. شمارهٔ ۴۰۲خدایت ناصر و یارت معین باد
  3. شمارهٔ ۴۰۳شهریارا جهان به کام تو باد
  4. شمارهٔ ۴۰۴تا جهان باشد به کام و رای میرانشاه باد
  5. شمارهٔ ۴۰۵ای همچو عید روی تو عیدت خجسته باد
  6. شمارهٔ ۴۰۶هیچ کس در غم ایام چو من خوار مباد
  7. شمارهٔ ۴۰۷کس به عالم همچو من بی کس مباد
  8. شمارهٔ ۴۰۸شبت بی من خسته دل خوش مباد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.