پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

کار عالم همه هیچست چو هیچست به هیچ

زینهار ای دل سرگشته که در هیچ مپیچ

چون به شیرینی آن لب خورم این ماده تلخ

به سر و جان تو کاین عرصهٔ غم را در پیچ

وعدهٔ وصل خودم داد شبی در ظلمات

همچو زلف تو چه راهی‌ست چنین پیچاپیچ

سخنی گوی که مفهوم نگردد دهنت

ای عزیز دل من دل نتوان داد به هیچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳چه باشد ار تو ز لطفم کنی زمانی شاد
  2. شمارهٔ ۳۹۴همه کامیت از عالم روا باد
  3. شمارهٔ ۳۹۵دلارام مرا یارب بقا باد
  4. شمارهٔ ۳۹۶ای مردمک دیده تا کی کنی این بیداد
  5. شمارهٔ ۳۹۷یار ما شبهای تاری بر تو همچون روز باد
  6. شمارهٔ ۳۹۸تا جهان باشد به کام پادشه هر روز باد
  7. شمارهٔ ۳۹۹از کجا آمد این مبارکباد
  8. شمارهٔ ۴۰۰اگر دمی ز تو بویی به من رساند باد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.