پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۳

چه باشد ار تو ز لطفم کنی زمانی شاد

جهان کنی دگر از وصل خویشتن آباد

گذشت داد من از حد برون ز دست غمت

بده مراد دلم بیش از این مکن بیداد

اگر به کلبه احزان ما دهی تشریف

هزار جان عزیزم فدای جان تو باد

مرا سریست بر آن آستان و می دانی

فدای راه تو کردیم و هرچه باداباد

منم که بندهٔ آن قامت چو سرو تواُم

به بوستان وفای تو همچو سرو آزاد

جفا کنند حبیبان ولی به پیش دلم

هزار بار بهست آن ز عهد بی بنیاد

جفا مکن به من ای جان برون ز حد ورنه

هزار ناله زنم در جهان و صد فریاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۵دلارام مرا یارب بقا باد
  2. شمارهٔ ۳۹۶ای مردمک دیده تا کی کنی این بیداد
  3. شمارهٔ ۳۹۷یار ما شبهای تاری بر تو همچون روز باد
  4. شمارهٔ ۳۹۸تا جهان باشد به کام پادشه هر روز باد
  5. شمارهٔ ۳۹۹از کجا آمد این مبارکباد
  6. شمارهٔ ۴۰۰اگر دمی ز تو بویی به من رساند باد
  7. شمارهٔ ۴۰۱شبت به صبح سعادت همیشه مقرون باد
  8. شمارهٔ ۴۰۲خدایت ناصر و یارت معین باد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.