پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۹

بر دست پیچ آن سر زلفین پیچ پیچ

هیچست آن دهان تو دل را منه به هیچ

پیچست و تاب در سر زلفین دلبران

گر عاقلی تو با سر زلفین او مپیچ

اغیار جز مذلّت عاشق نمی‌کنند

لیکن ندیم هیچ نگوید بجز مزیچ

طبّاخ اگر به آش تو تقصیر می‌کند

او را گناه نیست ندارد مگر هویچ

گفتم شبی به زلف نگارم که درکشم

راهیست بس دراز و پُر آشوب و پیچ پیچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۱کار عالم همه هیچست چو هیچست به هیچ
  2. شمارهٔ ۳۹۲بیا لطافت گل را ببین به وقت صبوح
  3. شمارهٔ ۳۹۳چه باشد ار تو ز لطفم کنی زمانی شاد
  4. شمارهٔ ۳۹۴همه کامیت از عالم روا باد
  5. شمارهٔ ۳۹۵دلارام مرا یارب بقا باد
  6. شمارهٔ ۳۹۶ای مردمک دیده تا کی کنی این بیداد
  7. شمارهٔ ۳۹۷یار ما شبهای تاری بر تو همچون روز باد
  8. شمارهٔ ۳۹۸تا جهان باشد به کام پادشه هر روز باد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.