پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۵

چرا با ما چنینی بی عنایت

مکن جوری به جانم بی نهایت

ز حد بگذشت جانا جور بر من

جفا را نیز باشد حد و غایت

گناهی جز وفاداری ندارم

ستان از من بدین معنی جفایت

تویی شاه جهان از روی رحمت

نظر فرما خدا را بر گدایت

گرم بر جان دهی فرمان روانست

چگونه سر کشم از حکم و رایت

به جان آمد دل من از جفاها

بگو تا کی کشم جور از برایت

گرم یک شب به لطف از در درآیی

کنم جان و جهان ایثار پایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۷قسم خوردم نگارینا به رویت
  2. شمارهٔ ۳۸۸بجز خیال تو در چشم ما نیاید هیچ
  3. شمارهٔ ۳۸۹بر دست پیچ آن سر زلفین پیچ پیچ
  4. شمارهٔ ۳۹۰چرا به کار من ای جان وفا نکردی هیچ
  5. شمارهٔ ۳۹۱کار عالم همه هیچست چو هیچست به هیچ
  6. شمارهٔ ۳۹۲بیا لطافت گل را ببین به وقت صبوح
  7. شمارهٔ ۳۹۳چه باشد ار تو ز لطفم کنی زمانی شاد
  8. شمارهٔ ۳۹۴همه کامیت از عالم روا باد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.