پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۳

ای دوست بگو که چیست رایت

تا کی بکشم جفا برایت

بر خون منت گرت مرادست

سر چون بکشم ز حکم و رایت

هرچند جفا کنی تو بر ما

بیرون نکنم ز دل وفایت

بر ما بگذر چو سرو جانا

در دیده کشیم خاک پایت

از جان و دل اشتیاق باری

داریم به دوست بی نهایت

بر جوی دو چشم ما فرود آی

تا در دل و جان کنیم جایت

سلطان جهان تویی به تحقیق

می‌پرس ز حالت گدایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۵چرا با ما چنینی بی عنایت
  2. شمارهٔ ۳۸۶ای حریم حرم کعبهٔ دلها رویت
  3. شمارهٔ ۳۸۷قسم خوردم نگارینا به رویت
  4. شمارهٔ ۳۸۸بجز خیال تو در چشم ما نیاید هیچ
  5. شمارهٔ ۳۸۹بر دست پیچ آن سر زلفین پیچ پیچ
  6. شمارهٔ ۳۹۰چرا به کار من ای جان وفا نکردی هیچ
  7. شمارهٔ ۳۹۱کار عالم همه هیچست چو هیچست به هیچ
  8. شمارهٔ ۳۹۲بیا لطافت گل را ببین به وقت صبوح
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.