پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

در عشق تو تا چند کشم بار ملامت

اندیشه نداری مگر از روز قیامت

از کوی ملامت دل من رخت به در برد

تا کرد وطن در سر کویت به سلامت

در بحر غم عشق تو بیچاره دلم را

نه راه گریزست و نه یارای اقامت

چون پند رفیقان موافق نشنیدی

ای دل ندهد فایده امروز ندامت

بنواز به تشریف وصالت دل ما را

گر بنده نوازی ز سر لطف و کرامت

چون ملک دلم شد ز قدوم تو مشرّف

جان خود به چه ارزد که فرستم به اقامت

چشمان تو در گوشهٔ محراب دو ابرو

مستند و نشاید که کند مست امامت

گر جان جهان در عوض وصل بخواهی

ترکت نتوان کرد و کنم ترک تمامت

ای مردمک دیده ز شوخی ننشستی

تا شد دل تنگم هدف تیر ملامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰کیست آن کس که تو را دید و نشد حیرانت
  2. شمارهٔ ۳۸۱ای همچو شب گیسوی تو خون دلم در گردنت
  3. شمارهٔ ۳۸۲ناامیدم مکن ز درگاهت
  4. شمارهٔ ۳۸۳ای دوست بگو که چیست رایت
  5. شمارهٔ ۳۸۴به رویت اشتیاقم بی نهایت
  6. شمارهٔ ۳۸۵چرا با ما چنینی بی عنایت
  7. شمارهٔ ۳۸۶ای حریم حرم کعبهٔ دلها رویت
  8. شمارهٔ ۳۸۷قسم خوردم نگارینا به رویت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.