پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۱

ای همچو شب گیسوی تو خون دلم در گردنت

در خون جان عاشقان فکری بباید کردنت

گر جان ستانی ور دلم هر دو فدایت کرده‌ام

ور تو جهان بر هم زنی ای دوست منّت بر مَنت

گفتم مگر جانی به تن لیکن ز جان شیرین‌تری

جانا هزاران آفرین بادا ز جانم بر تنت

ای ماه و ای پروینِ من ای دینی و هم دین من

من خوشه چین ماه تو گردیدمی در خرمنت

من بندهٔ بیچاره‌ام شاه جهاندارم تویی

روزی غم حال جهان آخر بباید خوردنت

یارب خداوند جهان از لطف خود دارد ترا

اندر پناه خویشتن از شر هر آهرمنت

نوحی تو و طوفان غم برخاست از هر جا نبی

من نگسلم دست وفا روز جزا از دامنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۳ای دوست بگو که چیست رایت
  2. شمارهٔ ۳۸۴به رویت اشتیاقم بی نهایت
  3. شمارهٔ ۳۸۵چرا با ما چنینی بی عنایت
  4. شمارهٔ ۳۸۶ای حریم حرم کعبهٔ دلها رویت
  5. شمارهٔ ۳۸۷قسم خوردم نگارینا به رویت
  6. شمارهٔ ۳۸۸بجز خیال تو در چشم ما نیاید هیچ
  7. شمارهٔ ۳۸۹بر دست پیچ آن سر زلفین پیچ پیچ
  8. شمارهٔ ۳۹۰چرا به کار من ای جان وفا نکردی هیچ
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.