پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۰

آیینهٔ جمال تو از آه من گرفت

یا ناله‌های زار سحرگاه من گرفت

ماهم جواب داد که معهود در جهان

اینست بی راه دلت ماه من گرفت

با این گرفتگی که تو بینی رخ مرا

خور روشنی ز پرتو درگاه من گرفت

رفتم که پای مرکب عالی ببوسمش

اشکم به رو دوید و سر راه من گرفت

در معرکه که قلب و جناحست و میسره

شیران شرزه پنجه روباه من گرفت

فریاد و الغیاث که دندان مدعی

بر رغم حال من لب دلخواه من گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۲آن دل نگویمش که در او یاد او نرفت
  2. شمارهٔ ۳۷۳بر من خستهٔ هجران چه جفاها که نرفت
  3. شمارهٔ ۳۷۴حکایتیست که با کس نمی‌توانم گفت
  4. شمارهٔ ۳۷۵یکباره به ترک غم جانان نتوان گفت
  5. شمارهٔ ۳۷۶تا چند نالم من در فراقت
  6. شمارهٔ ۳۷۷تا کی کشم ای دوست ز خود کرده ندامت
  7. شمارهٔ ۳۷۸در عشق تو تا چند کشم بار ملامت
  8. شمارهٔ ۳۷۹گرچه سرگشته‌ام ز چوگانت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.