پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

بر من خستهٔ هجران چه جفاها که نرفت

وز دو چشمت به دلم آنچه خطاها که نرفت

قد و بالات بلای دل ما بود مگر

که از آن در به سر من چه بلاها که نرفت

رحمتی بر من بیچاره نیاورد نگار

بر من دلشده از وی چه ستمها که نرفت

به رخ جانِ منِ خستهٔ هجران دیده

از غم دوست چه خونی ز جگرها که نرفت

دم نیارم زد از آن دم که برفتی ز برم

در فراق رخت از دیده چه دمها که نرفت

سرو قدش شبکی بر سر ما بخرامید

به نثار قدم دوست چه سرها که نرفت

من جهان در قدمش کردم و از بوس و کنار

زان بت بنده نوازم چه کرمها که نرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵یکباره به ترک غم جانان نتوان گفت
  2. شمارهٔ ۳۷۶تا چند نالم من در فراقت
  3. شمارهٔ ۳۷۷تا کی کشم ای دوست ز خود کرده ندامت
  4. شمارهٔ ۳۷۸در عشق تو تا چند کشم بار ملامت
  5. شمارهٔ ۳۷۹گرچه سرگشته‌ام ز چوگانت
  6. شمارهٔ ۳۸۰کیست آن کس که تو را دید و نشد حیرانت
  7. شمارهٔ ۳۸۱ای همچو شب گیسوی تو خون دلم در گردنت
  8. شمارهٔ ۳۸۲ناامیدم مکن ز درگاهت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.