پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۷

دلم برفت و سر دست آن نگار گرفت

قرار در سر آن زلف بی قرار گرفت

به چین زلف تو پیچید و در خطا افتاد

وطن کنون دل مسکین در آن دیار گرفت

ز حال زار من خسته‌اش نیاید یاد

کدام دل که هم آن لحظه خوی یار گرفت

چو زلف خویش پریشان کند مرا احوال

مگر طریق جفا هم ز روزگار گرفت

بیا که دیده ز هجران تو چنان گرید

کز آب دیدهٔ ما جمله ره گذار گرفت

به باغ عمر ببارید دیده چندان اشک

روان کز آب دو چشمم درخت بار گرفت

رمیده بود دل از من چو آهوی وحشی

به هر دو ساعد سیمین دلم نگار گرفت

به خال عارض او مرغ دل فرود آمد

به دام زلف پریشان خود شکار گرفت

گرفته بود دو زلفت که یار شیداییست

بگو به دست هوس دلبرا که یار گرفت

به شوق آن رخ چون گل دل رمیدهٔ ما

به بوستان جهان نالهٔ هَزار گرفت

نسیم زلف پریشان تو صبا آورد

ز نکهت سر زلفت جهان قرار گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۹بیا که مملکت دیده‌ام خیال گرفت
  2. شمارهٔ ۳۷۰آیینهٔ جمال تو از آه من گرفت
  3. شمارهٔ ۳۷۱منم که نقش تواَم هرگز از خیال نرفت
  4. شمارهٔ ۳۷۲آن دل نگویمش که در او یاد او نرفت
  5. شمارهٔ ۳۷۳بر من خستهٔ هجران چه جفاها که نرفت
  6. شمارهٔ ۳۷۴حکایتیست که با کس نمی‌توانم گفت
  7. شمارهٔ ۳۷۵یکباره به ترک غم جانان نتوان گفت
  8. شمارهٔ ۳۷۶تا چند نالم من در فراقت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.