پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

از بوی گلم دماغ بگرفت

زان روی دلم به باغ بگرفت

خشکست دماغ من ز سودا

بی یار ز باغ و راغ بگرفت

در ظلمت هجرتم گرفتار

وصل تو شبی چراغ بگرفت

عشق تو چو بر دلم فزون شد

حسن تو چنین به داغ بگرفت

چون بوی گل از چمن برون شد

سرتاسر باغ و راغ بگرفت

دانی به جهان که سینهٔ جان

از دست فراق داغ بگرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸فریاد کان نگار دل از مهر برگرفت
  2. شمارهٔ ۳۶۹بیا که مملکت دیده‌ام خیال گرفت
  3. شمارهٔ ۳۷۰آیینهٔ جمال تو از آه من گرفت
  4. شمارهٔ ۳۷۱منم که نقش تواَم هرگز از خیال نرفت
  5. شمارهٔ ۳۷۲آن دل نگویمش که در او یاد او نرفت
  6. شمارهٔ ۳۷۳بر من خستهٔ هجران چه جفاها که نرفت
  7. شمارهٔ ۳۷۴حکایتیست که با کس نمی‌توانم گفت
  8. شمارهٔ ۳۷۵یکباره به ترک غم جانان نتوان گفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.