پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۵

دستم ز غمت نگار بگرفت

از دیده و ره گذار بگرفت

مهجور دو دیدهٔ جهان بین

بی دیدن تو غبار بگرفت

مهر رخ تو در این دل من

ای دیده به روزگار بگرفت

ناخورده شرابی از لبانت

از چشم تواَم خمار بگرفت

ناچیده گلی ز باغ وصلت

سرتاسر دیده خار بگرفت

دل رفت و دو دست شوق بر سر

شست سر زلف یار بگرفت

از عشق جهان فغان برآورد

وز نام تو افتخار بگرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۷دلم برفت و سر دست آن نگار گرفت
  2. شمارهٔ ۳۶۸فریاد کان نگار دل از مهر برگرفت
  3. شمارهٔ ۳۶۹بیا که مملکت دیده‌ام خیال گرفت
  4. شمارهٔ ۳۷۰آیینهٔ جمال تو از آه من گرفت
  5. شمارهٔ ۳۷۱منم که نقش تواَم هرگز از خیال نرفت
  6. شمارهٔ ۳۷۲آن دل نگویمش که در او یاد او نرفت
  7. شمارهٔ ۳۷۳بر من خستهٔ هجران چه جفاها که نرفت
  8. شمارهٔ ۳۷۴حکایتیست که با کس نمی‌توانم گفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.