پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

از سر زلفش دلم سودا گرفت

وز دو لعلش آتشی در ما گرفت

قامت آن سرو آزاد از چه روی

سایهٔ لطف از سر ما واگرفت

چون بدیدم قامتش را در زمان

دل هوای آن قد و بالا گرفت

بی گناهم لطف فرمای و مگیر

ای عزیزم بیش از این بر ما گرفت

از فریب غمزه غمّاز تو

در سر بازارها غوغا گرفت

در دو عالم خشک و تر باری نماند

آتش عشق رخت بالا گرفت

روز و شب با وصل او آسوده‌ام

تا خیالش در دو چشمم جا گرفت

دل برفت از دستم و جایش خوشست

زآنکه در زلف بتان مأوا گرفت

بس که باریدم به هجران آب چشم

سر به سر روی جهان دریا گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵دستم ز غمت نگار بگرفت
  2. شمارهٔ ۳۶۶از بوی گلم دماغ بگرفت
  3. شمارهٔ ۳۶۷دلم برفت و سر دست آن نگار گرفت
  4. شمارهٔ ۳۶۸فریاد کان نگار دل از مهر برگرفت
  5. شمارهٔ ۳۶۹بیا که مملکت دیده‌ام خیال گرفت
  6. شمارهٔ ۳۷۰آیینهٔ جمال تو از آه من گرفت
  7. شمارهٔ ۳۷۱منم که نقش تواَم هرگز از خیال نرفت
  8. شمارهٔ ۳۷۲آن دل نگویمش که در او یاد او نرفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.