پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

ز آتش بیداد که بالا گرفت

شعلهٔ آن در دل خارا گرفت

زآنکه دل سنگ به حالم بسوخت

آتش جور تو که در ما گرفت

زآنکه همه کار جهان بر خطاست

کار جهان بین که چه یغما گرفت

سایهٔ حق بود، چرا بی سبب

سایهٔ الطاف ز ما برگرفت

غم بشد و طوف جهان کرد و باز

آمد و در جان جهان جا گرفت

خون دل خلق جهانی ز چشم

بس بچکید و ره دریا گرفت

قصّهٔ درد من و جور غمت

چون بدهم شرح که هرجا گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴دو دیده از رخ چون آفتاب آب گرفت
  2. شمارهٔ ۳۶۵دستم ز غمت نگار بگرفت
  3. شمارهٔ ۳۶۶از بوی گلم دماغ بگرفت
  4. شمارهٔ ۳۶۷دلم برفت و سر دست آن نگار گرفت
  5. شمارهٔ ۳۶۸فریاد کان نگار دل از مهر برگرفت
  6. شمارهٔ ۳۶۹بیا که مملکت دیده‌ام خیال گرفت
  7. شمارهٔ ۳۷۰آیینهٔ جمال تو از آه من گرفت
  8. شمارهٔ ۳۷۱منم که نقش تواَم هرگز از خیال نرفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.