پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

تا دل سرگشته‌ام چون زلف او سودا گرفت

از بر من رفت جان و در دو زلفش جا گرفت

من که شیدایی آن زلف سیاه سرکشم

دامنت را گر بگیرم نیست بر شیدا گرفت

تا برفت از پیش چشمم آن رخ چون آفتاب

مهر روی همچو ماهش در دلم مأوا گرفت

آه دردآلود من از سقف مینایی گذشت

.............................................ا گرفت

تازه می‌گردد دماغم از نسیم صبحدم

تا نگار مشک بوی من ره صحرا گرفت

درّ دریای وصالت را همی جستم به آه

آتش آهم ببین کاندر دل دریا گرفت

ای جهان زین بیش گرد کار عشق او مگرد

کز دو لعل آبدارش آتشی در ما گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳از سر زلفش دلم سودا گرفت
  2. شمارهٔ ۳۶۴دو دیده از رخ چون آفتاب آب گرفت
  3. شمارهٔ ۳۶۵دستم ز غمت نگار بگرفت
  4. شمارهٔ ۳۶۶از بوی گلم دماغ بگرفت
  5. شمارهٔ ۳۶۷دلم برفت و سر دست آن نگار گرفت
  6. شمارهٔ ۳۶۸فریاد کان نگار دل از مهر برگرفت
  7. شمارهٔ ۳۶۹بیا که مملکت دیده‌ام خیال گرفت
  8. شمارهٔ ۳۷۰آیینهٔ جمال تو از آه من گرفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.