پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۰

تا از بر من آن صنم گل عذار رفت

چون زلف بی قرار وی [از] من قرار رفت

مستغرقم به بحر غم اندر فراق تو

زان رو که‌م از دو دیده بت غمگسار رفت

دیگر به سرو و گل نکنم التفات هیچ

چون سرو نازم از طرف جویبار رفت

پایم بماند در گل حسرت چو سرو ناز

در بر نیامد او و ز دستم نگار رفت

از دست رفت یارم و در دل بماند درد

یک گل نچیده در جگرم نوک خار رفت

مست شبانه بودم و مخمور روز هجر

از بادهٔ وصال نگارم خمار رفت

تا دیده در جهان بگشادم به روی دوست

از دیدن رخش دل و دستم ز کار رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۲ز آتش بیداد که بالا گرفت
  2. شمارهٔ ۳۶۳از سر زلفش دلم سودا گرفت
  3. شمارهٔ ۳۶۴دو دیده از رخ چون آفتاب آب گرفت
  4. شمارهٔ ۳۶۵دستم ز غمت نگار بگرفت
  5. شمارهٔ ۳۶۶از بوی گلم دماغ بگرفت
  6. شمارهٔ ۳۶۷دلم برفت و سر دست آن نگار گرفت
  7. شمارهٔ ۳۶۸فریاد کان نگار دل از مهر برگرفت
  8. شمارهٔ ۳۶۹بیا که مملکت دیده‌ام خیال گرفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.