پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

تا از دو دیده‌ام رخ آن گل عذار رفت

خواب از دو دیده وز دل تنگم قرار رفت

تا از رخش تمتع جان برنداشت چشم

بی روی مهوشش دل و دینم ز کار رفت

از روزگار تیرهٔ بدعهد بی وفا

روزم سیاه گشت و در این روزگار رفت

ننشست پای حسرتم از جست و جوی دوست

نگرفت دست ما و ز دستم نگار رفت

او در میان نیامد و هر سوز چشمها

خونم ز دست هجر وی اندر کنار رفت

دستی کمر نکرد کسی در میان ما

تا سرو بوستان دلم از کنار رفت

بس درّ و گوهری که بیفتادم از نظر

تا از نظر مرا بت سیمین عذار رفت

تا روی گل‌وش تو برفت از جهان لطف

در دیده‌ای به جای گل سرخ خار رفت

زاری من به هجر وی از حد برفت از آنک

ظلمی صریح بر من مسکینِ زار رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱تا دل سرگشته‌ام چون زلف او سودا گرفت
  2. شمارهٔ ۳۶۲ز آتش بیداد که بالا گرفت
  3. شمارهٔ ۳۶۳از سر زلفش دلم سودا گرفت
  4. شمارهٔ ۳۶۴دو دیده از رخ چون آفتاب آب گرفت
  5. شمارهٔ ۳۶۵دستم ز غمت نگار بگرفت
  6. شمارهٔ ۳۶۶از بوی گلم دماغ بگرفت
  7. شمارهٔ ۳۶۷دلم برفت و سر دست آن نگار گرفت
  8. شمارهٔ ۳۶۸فریاد کان نگار دل از مهر برگرفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.