پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

دلا چه چاره که یارم ز دست خواهد رفت

قدی چو سرو و چنارم ز دست خواهد رفت

بسی به پای هوس گشتم و ندیده رخش

یقین شدم که نگارم ز دست خواهد رفت

بدون گل ز سرابوستان جان باری

بتر که بلبل زارم ز دست خواهد رفت

تو شاه بازی و صیدت به خیل می‌افتد

من ضعیف نگارم ز دست خواهد رفت

چو پای حسرتم ای دل به خاک غربت ماند

فغان که یار و دیارم ز دست خواهد رفت

اگر به کلبهٔ احزان ما دهد تشریف

یقین که جان به نثارم ز دست خواهد رفت

تو کارساز جهانی بساز کار مرا

به لطف خویش که کارم ز دست خواهد رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۰تا از بر من آن صنم گل عذار رفت
  2. شمارهٔ ۳۶۱تا دل سرگشته‌ام چون زلف او سودا گرفت
  3. شمارهٔ ۳۶۲ز آتش بیداد که بالا گرفت
  4. شمارهٔ ۳۶۳از سر زلفش دلم سودا گرفت
  5. شمارهٔ ۳۶۴دو دیده از رخ چون آفتاب آب گرفت
  6. شمارهٔ ۳۶۵دستم ز غمت نگار بگرفت
  7. شمارهٔ ۳۶۶از بوی گلم دماغ بگرفت
  8. شمارهٔ ۳۶۷دلم برفت و سر دست آن نگار گرفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.